تبليغاتX
بی بی مهتاب - رستگاری

بی بی مهتاب

زندگی، طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی

 

از تو می پرسم ، ای اهورا

می توان در جهان جاودان زیست ؟

( می رسد پاسخ از آسمانها ) :

- هر که را نام نیکو بماند ، جاودانی ست !

 

از تو می پرسم ، ای اهورا

تا بدست آورم نام نیکو

بهترین کار در این جهان چیست ؟

( می رسد پاسخ از آسمانها ) :

- دل به فرمان یزدان سپردن

مشعل پر فروغ خرد را

سوی جان های تاریک بردن

 

از تو می پرسم ، ای اهورا

چیست سرمایه ی رستگاری

( می رسد پاسخ از آسمانها ) :

- دل به مهر پدر آشنا کن

دین خود را به مادر ادا کن !

 

ای پدر ، ای گرانمایه مادر

جان فداس صای شما باد

با شما از سر و  زر چه گویم

هستی من فدای شما باد !

با شما صحبت از " من " خطا رفت

من که باشم ؟ بقای شما باد !

***

ای اهورا

من که امروز ، در باغ گیتی

چون درختی همه برگ و بارم

رنج های گران پدر را

با کدامین زبان پاس دارم

سر به پای پدر می گذارم

جان به راه پدر می سپارم

 

یاد جان سوختن های مادر

لحظه ای از وجودم جدا نیست

پیش پایش چه ریزم ؟ که جان را

قدر یک موی مادر بها نیست

او خدا نیست ، اما وفایش

کمتر از لطف و مهر خدا نیست ...

 

فریدون مشیری / از دریچه ی ماه

 

+ ناتوان از نقش زدن محبتم به پدر و مادرم در لباس کلمه ! ولی کلمات هرچند نا رسا بهترین وسیله برای ابرازند . نمی گویم چقدر عزیزند که می دانند ولی می گویم چقدر ممنونشانم برای حمایت همیشگیشان از من برای رسیدن به انچه که برایم مهم بود ، ممنونشانم برای عشقی که به من آموختند و ممنونشانم که کودکیم را به کتاب پیوند زدند .

+ عطش خواندن از ۴ سالگی با من است و اولین بار خواهرم ( خاطره ) برای فرو نشاندن این عطش خواندن را به من آموخت لیکن این عطش پایانی ندارد .

+ مادرم در خانه است . پدرم در خانه است هر دو سلامتند و من خوشبختم ...

 

+ نوشته شده در  2007/3/12ساعت 0:1  توسط مهتاب  |