تبليغاتX
بی بی مهتاب

بی بی مهتاب

زندگی، طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی

 

 

سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با پنجم اسفند در گاهشماری ایرانی


اینک زمین را می ستاییم؛
       زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
    زنان را می ستاییم.
           زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
                      و از بهترین راستی برخوردارند، می ستاییم.


(اوستا - یسنا 38 - بند 1)



روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی» (Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است ، از دو بخش «سپنته» (Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و  مانک این دو با هم  فروتنی  ِ پاک و مقدس است . این واژه در پهلوی « پندارمت»  (SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.
یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.


به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.

گردیزی در کتاب زین الاخبار نیز درباره ی واژه ی «مردگیران» اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.

 

www.aariaboom.com

 

پ . ن : شاهنامه پره از قهرمانها و پهلوانهایی که برای ایران جنگیدند و فداکاری کردند . ولی به نظرم هیچ کدومشون مثل آرش عاشق ایران نبودند.

یه انسان چقدر می تونه عاشق خاک میهنش باشه که تمام توان و انرژی زندگی رو توی بازوهاش جمع کنه و تیر رو رها کنه . تیر آخر رو ... چه عشقی ، چه صداقتی ، چه مهین پرستیه پر افتخاری ... فکر می کنم تیر آخر آرش نهایت عشقش به ایران بود ، تیر آخر آرش نهایت عاشقی بود ...

 

هستیا میهنم در دستان توست ، عاشقم گردان ، صداقت را به من بیاموز و درخشانم کن همچو آرش ...

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/17ساعت 11:42  توسط مهتاب  | 

 

ستاره هاي آسمان را

بشمار

بي انتهاست

عشق من نيز ...

 

 

پ . ن :

مي خندم تا سكوت نباشد

سكوت كه باشد

صداي گريه دلم را ميشنوي ...

 

+ نوشته شده در  2007/2/14ساعت 8:36  توسط مهتاب  | 

 

کی گفته تو این کشو آزادی بیان وجود نداره ؟ آی الهی جز جیگر ببینه هر کی آب به آسیاب این قلم به دستان مذدور میریزه ! الهی داغ عزیز ببینن این غرب زده های عامل استکبار که میگن اینجا ازادی بیان یخدی !

آقا اینم شاهد ! هرکی میگه مخالف تو ایران خفه میشه ! آه این شاهد مدعای آزادی :

 

کشف بزرگ فاطمه رجبی

 

 

پ . ن : ای کاش گیسوانی همچو رودابه ، جسارتی همچو تهمینه ، خردی در شان سیندخت ، دلاوری گرد آفرید ، پاکی فرنگیس و وفای سودابه هم در من بود ...

هستیا بر من آفرین آنچه زنان میهنم پیش از من برای کارزار بدان آویختند ...

ای کاش گیسوانی همچو رودابه ...

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/13ساعت 12:45  توسط مهتاب  | 

 

چرا بعضي از وبلاگ نويسها كه در به در دنبال آزادي ميگردن و راه به راه واسه اينكه آزادي بيان ندارن و دموكراسي تو ايران زيره صفره و ... بلوا به پا مي كنن و مقاله هاي آنچناني مينويسن و غيره غيره ! تو نظرات وبلاگشون مميزي ميذارن ؟

يعني چي " پس از تاييد نويسنده ي وبلاگ به نمايش در خواهد آمد " !؟

چي ميشه كه كسي كه داره خودشو واسه دموكراسي و ازادي بيان جر ميده صلاحيت تاييد ديگران رو پيدا مي كنه ؟ چون خيلي گله ؟!

تو رو خدا نياين بگين به خاطر اسپم يا فحش و فضيحته كه اسپم رو ميشه پاك كرد و كسي مسئول فحش دادن اون يكي نيست !

جدن دوست دارم بدونم چي تو ذهنشون ميگذره . اين كجاي آزادي بيانه كه تو اول نظرات مخالف و موافق ديگران رو چك مي كني بعد در ديد عموم ميذاري ؟

آره خوب ، وبلاگه توئه و تو مي توني مديريتش كني و اصلن دوست داري فقط يه سري پيغام خاص رو نمايش بدي ولي ديگه تو رو خدا اينقدر قيافه روشنفكري به خودت نگير و نگو گفتگو اصل پيشرفته كه اصلن به حد و اندازه ي توئي كه حتي تو دنياي مجازي هم طاقت ۴ خط مخالفت نداري نمي خوره !

 

 

پ . ن : بر و بچ رشت و انزلي ( و احيانن شهرهاي ديگه استان گيلان ) كمپين آخر هفته اونجاست و يه عالمه داوطلب داره كه مثل شير بيان امضا هاتونو جمع كنن . پس آماده باشين

+ نوشته شده در  2007/2/12ساعت 15:25  توسط مهتاب  | 

 

خوب امروز تو کامنتهای وبلاگ یک پزشک به یه کامنت برخوردم که چند تا احساس متفاوت رو تو من برانگیخت ! این بود :

ما (جمعی از کله‌گنده‌های جنبش مردان) بر آن شده‌ایم که در جهت تلاش برای تغییر قوانین ناعادلانه و مردستیز در ایران حرکتی هدف‌مند (ظاهرا به این‌جور چیزها می‌گویند کمپین!) را در دستور کار خود قرار دهیم. مخلص کلام اینکه جان عمه‌تان کمک کنید ما "صدمیلیارد" امضا جمع کنیم تا آبرویمان نرفته

خوب آدرسه وبلاگشم گذاشته بود و من بلافاصله رفتم ببینم چی میگه ! وقتی وبلاگه شو دیدم ( در عین صداقت ) اولین چیزی که به فکرم رسید این بود :" مرتیکه ی بی شعور درکش نمیرسه ما داریم چی کار می کنیم اونم با یه عالمه مشکل و بدبختی ! "

حرص خوردم ، احساس کردم بهم توهین شده ، شدیدن عصبانی بودم و زیر لب فحش میدادم ( همین جا ازشون عذر می خوام ) گوشه سمت راست وبلاگش یه چیزی در مرود سیبیل نوشته بود خیلی با مزه بود ، خندیدم و یهو احساس کردم که داستان عوض شد . دیگه برام شد یه شوخی . دیگه حس توهین شدگی نداشتم . یعنی یهو فکر کردم حتا اگه این آقا منظورش مسخره کردن و تحقیر کردن ما و کمپین هم بوده بازم میشه از شوخیاش لذت برد ، فکر کردم من به عنوان کسی که دارم برای گرفتن حقی که ایمان دارم برای منه نباید از یه شوخی یا حتا مخالفت ناراحت بشم . فکر کردم می تونم به شوخی بخندم و ازش لذت ببرم جای اینکه حرص بخورم .

این چند دقیقه خنده تقدیم به همه شما : کمپین یک میلیارد امضا برای تغییر قوانین تبعیز امیز

 

شما هم به این شوخی بخندین

+ نوشته شده در  2007/2/11ساعت 12:47  توسط مهتاب  | 

 

 

كارگاه آموزشي كه تشكيل ميشه تو تازه ميفهمي اهميت كمپين چيه ؛ نه به خاطر امضاهايي كه جمع ميشه ، نه به خاطر مهارت هايي كه ياد ميگيري ، نه حتي به خاطر اطلاعاتي كه ميگيري ! نه ! كمپين همه ي اينا هست و هيچ كدومشون نيست ...

تو كارگاه آموزشي تازه ميفهمي كمپين چي كار داره مي كنه ، با چشمهاي خودت ميبيني ، ميبني كه زني كه كنارت نشسته و اومده آموزش بگيره براي جمع آوري امضا و آگاهي دادن ، پزشكه . و زني كه اينورت نشسته خانه داره و بدون تحصيلات ، اوني يكي حقوق خونده ولي خونه نشسته و از بچه ها مراقبت مي كنه ، يكي ديگه خبرنگاره ، اونورتري يه دانشجوي دو آتيشه و داغه- شايد ۲۰ ساله -و اون يكي با دخترش اومده ...

چيزي كه تو كمپين ميبيني اينه ، يعني همه ي كمپين همينه . درخواست حقوق انساني بدون در نظر گرفتن هيچ چيز ديگه اي . اين كمپين يعني زنان . دقيقن يعني زنان و چقدر معناي بزرگي داره و تو مي توني عظمت اين كلمه رو وقتي تو كارگاه نشستي و جز بقيه اي حس كني . مي توني حس كني چه قدرتي پشت اين كلمه ي ناقابل وجود داره . تنت ميلرزه وقتي درك مي كني كمپين يعني چي ...

كمپين يعني من ، يعني زن همسايه ، يعني مربي مهد كودك دخترم ، يعني اون راننده ي آژانس محل ما ، يعني دكتري كه سر كوچه مطب داره ، يعني اون خانم مسني كه تو سوپر ماركت كوچه پاييني با پسراش كار مي كنه ، يعني اون زني كه شالي ميكاره ، يعني اون نماينده اي كه بهش راي دادم ، يعني وكيلي كه تو دادگاه مي جنگه ، يعني كارگري كه بسته بندي مي كنه ، يعني منشي كه تلفن جواب ميده ، يعني مادري كه بچه هاشو نميبينه ، يعني مادري كه خوشحاله ، يعني من ، يعني تو ، يعني ما ...

وقتي به معنيه كمپين فكر مي كنم از عظمتش تنم ميلرزه ...

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/9ساعت 16:38  توسط مهتاب  | 

 

چه بگویم که ناگفتنم به

اين سه زن

 

ولي اميد همچنان زنده است ...

كمپين

 

 

 

 

پ . ن : اينجا يه سري سوال از احمدي نژاد مطرح شده بخونيد .

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/7ساعت 11:58  توسط مهتاب  | 

 

وبگردی می کردم که یکی تو مسنجر پیغام داد . از بچه های کلیسا . کریسمس همین امسال منو بدجوری کاشت . همه برنامه های منو بهم زد که بیا با هم بریم و وقت رفتن که شد اس ام اس داد که من با یه اکیپ دیگه میرم تو کلیسا میبینمت ! از اون روزم رفت حاجی حاجی مکه !!!

امروز اومده پی ام میده که سرنوشت ما در دستان خداست و باید پیشامد ها رو بپذیریم پس تو خوشحال باش که با چیزی که خداوند مقدر کرده نجگیدی و با هم نرفتیم کلیسا !!!

آخ حرصم گرفته بود آخ حرصم گرفته بود که بیا و ببین ! گفتم : « عزیز جان اینی که تو میگی یا توجیه کارته یا واقعن باورت شده گوسفندی ! انصافم چیزه خوبیه ! حداقل همه چیو نننداز گردن خدا ! »

در اومد که تو ایمانتو از دست دادی از کلام زنده پیروی کن ( طلبکاری از اینجا تا خدا !!! ) منم شروع کردم کفر گویی و اینا  طفلی در رفت از دستم  ولی خودم خوشم اومد ! آخ بدم میاد از این آدمهایی که از خدا و اعتقادات دیگران برای رفع مسئولیت خودشون استفاده می کنن ... یارو مست نشسته پشت فرمون تصادف کرده مرده ! اینا میشینن میگن قسمت بوده ! تقدیرش این بوده !!!

خلاصه اینکه الان بابت اذیت کردن یه بنده خدایی کلی کیفورم ! خدا منو ببخشه ( طلب مغفرت ) 

 

 

پ . ن : دوستانی که تو استان گیلان هستن و می خوان فرم کمپین رو امضا کنن و یا داوطلبن برای فعالیت توی کمپین مطلع باشن که ۲۶ بهمن من رشت هستم و می تونن برنامه ریزی کنن برای دیدن و امضا کردن و آموزش دیدن

 

+ نوشته شده در  2007/2/6ساعت 12:36  توسط مهتاب  | 

 

 

از در پشتي رفتم تو اداره پست و پله ها رو دو تا يكي بالا تا برسم به بخش اداري اداره ، اومدم چند تا تير با يه نشون بزنم ، هم دوستمو ببينم - شيوا ! دوست محشريه از اول دبيرستان با هم دوستيم -، هم بالاخره مدارك بدم كه كارت ملي خودم و بابك رو بگيرم و هم جزوه كمپينو بدم بخونه ( به اين تنيجه رسيدم كه اگه فرم و جزوه همراهم نباشه به كسايي كه مي خوان سهمي داشته باشن ظلم كردم ، اين روزا حتي وقتي ميرفتم آمپول بزنم بساط كمپين همراهم بود ... ). اتاقش خيلي  شلوغه . كلي ارباب رجوع هوارن سر خودشو همكارش . ميشينم و حالو احوالي مي كنيم . اتاق ولي خلوت بشو نيست . شروع مي كنم از كمپين گفتم و هدفش . يه خانومه ديگه از بچه هاي پست مياد تو ، براي كاري اومده ولي مي مونه . زنگ ميزنن قسمتهاي ديگه و چند تا خانوم و آقاي ديگه هم ميان - اصلن انتظارش رو نداشتم رفته بودم يه امضا بگيرم ! و نمي خواستم يه اداره دولتي رو بريزم به هم  - بحث كمپين گرفته و چند تا از خانوما كه حرف ميزنن دل پري و دارن اندازه ي يه حقوق دان به مواد قانوني واقفن . يكي از خانومهاي كامند روي قضيه ولايت فرندان حساس بودو با كلي شور و هيجان توضيح ميداد كه چه بي توجهي اي به شخصيت مادر شده . ارباب رجوع هم وارد بحث شدن و حسابي اتاق شلوغ شد . خانومها فرمهاي امضا رو ازم گرفتن و شروع كردن امضا كردن . يكي از آقايون ارباب رجوع بهم گفت : « من دو تا دختر دارم دلم نمي خواد غصه تو چشماشون ببينم به خاطر اينكه ممكنه يه نامردي پيدا بشه كه از قانون شو استفاده كنه ، ميشه منم امضا كنم ؟» گفتم «البته . افتخار دخترهاست كه پدرهاي روشني دارن .» يه آقاي ديگه اي گفت:« منم امضا مي كنم هرچند خواهر ندارم ولي دلم نمي خواد قانوني وجود داشته باشه كه اگه بد باشم ازم حمايت كنه .» هر كي اونجا بود امضا كرد و دوستم برگه هاي امضا رو برد پايين و تو تك تك باجه ها توضيح داد و امضا گرفت . ازش تشكر كردم . خنديد گفت : « برام خودم امضا كردم واسه چي تشكر مي كني ؟» خداحافظي كردم و رفتم يه اداره ديگه پيش يه دوست ديگم كه خيلي نازنينه و اسمشم نازنيه - از ۱۲ سالگي با هم دوستيم ! يه عمره ... - . داوطلب امضا گيري بود و ميرفتم يه چيزهايي رو براش توضيح بدم كه راحت تر بتونه امضا جمع كنه .  ازم پرسيد : " مهتاب ميشه ؟ "  گفتم فرض كن ۵۰ -۵۰ . حاضري براي اون ۵۰ درصد تلاش كني ؟ گفت : « با كله !»

 

سفر كوتاهم به شمال اصلن خوش نگذشت چون خيلي مريض بودم . شايد كلن ۱۰ دقيقه هم دريا رو نگاه نكردم چون سرما تا مغز استخونم رو مي سوزوند ولي از نظر كمپيني پيشرفت بدي نداشتم ـ هرچند جاي ۱۰ تا داوطلب که قرار بود پیدا و آماده کار کنم ۴ تا داوطلب يافت شد !!! - با اون حالم فكر نمي كردم بتونم ۱ نفر هم پيدا كنم كه يه نيمچه فعاليتي كنه . ولي ۴ نفر پيدا كردم كه خوب فعاليت مي كنن و نقطه قوتش تو اينه كه يكيشون پسره و دانشجو . خيلي روش حساب مي كنم چون ارتباطات زيادي داره و ...

 

خستگي سفر نرفته و بيماري هنوز باهامه. سعي كردم به همه سر بزنم و يه جوري به خاطر حضورشون تو اين مدت تشكر كنم وليكن حتمن قصوري هم بوده و كسايي از قلم افتادن . از همتون ممنونم كه اين مدت با اينكه نبودم ولي به يادم بودين و عذر مي خوام اگه از قلم افتادين و مطئن باشین بهتون سر ميزنم .

مهتاب

 

پ . ن : حقي که از ما سلب شد / ناهيد كشاورز

 

+ نوشته شده در  2007/2/3ساعت 14:44  توسط مهتاب  | 

 

بيانيه ”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز

 

مجموعه‎ قوانين موجود در ايران، زنان را جنس دوم قلمداد كرده و بر آنان تبعيض روا می دارد، آن هم در جامعه ای که بيش از 60 درصد از پذيرفته‎شدگان دانشگاه‎ها را زنان تشكيل می‎دهند. در بسياري از جوامع اعتقاد بر آن است كه قانون بايد يک پله از فرهنگ بالاتر باشد تا بتواند فرهنگ جامعه را تعالي بخشد اما قوانين در ايران از فرهنگ و موقعيت زنان عقب‎تر است.

طبق قانون يک دختر در سن نه سالگي مسئوليت کامل کيفري دارد و اگر مرتکب جرمي شود که مجازات آن اعدام است دادگاه مي‎تواند او را به اعدام محكوم ‎كند. اگر زن و مردي در خيابان تصادف کنند و هر دو فلج شوند طبق قانون خسارتي که به زن مي دهند نصف خسارت مرد است. اگر حادثه‎اي جلوي چشم زن و مردي اتفاق بيافتد طبق قانون شهادت زن به‎تنهايي پذيرفته نمي‎شود اما شهادت مرد پذيرفته مي‎شود. طبق قانون، پدر مي‎تواند با اجازه دادگاه، دخترش را حتي قبل از 13 سالگي به عقد مرد 70 ساله‎اي درآورد. طبق قانون، مادر هيچ‎گاه نمي‎تواند سرپرست امور مالي فرزندش باشد و در مورد محل زندگي، اجازه خروج از كشور و حتي مسائل درماني كودك تصميم بگيرد. طبق قانون مردان مي‎توانند چند همسر داشته باشند و هر موقع بخواهند زن‎شان را طلاق بدهند.

اين موارد تنها بخش كوچكي از نابرابري و تبعيض‎هاي قانوني نسبت به زنان است و بي‎شك زناني كه در طبقات پايين جامعه قرار دارند يا جزو اقليت‎هاي قومي و مذهبي هستند از تبعيضات قانوني بيش از ديگر زنان رنج مي‎برند. از سويي، وجود قوانين ناعادلانه‎، روابط بين زن و مرد را چنان ناسالم و نامتعادل ساخته كه زندگي مردان را نيز با مشكلات بسياري مواجه كرده است، از جمله مي‎توان به رواج ميزان بالاي مهريه اشاره كرد كه به‎دليل احساس عدم امنيت ناشي از تبعيضات قانوني از سوي زنان درخواست مي‎شود.

از سوي ديگر، دولت ايران به ميثاق‎هاي بين‎المللي حقوق بشر ملحق و متعهد به اجراي مقررات آنان شده است. مهم‎ترين ضابطه در حقوق بشر عدم تبعيض برمبناي جنس، قوم، مذهب و... است. بنابر مباني فوق ما امضاءكنندگان اين بيانه خواستار رفع تبعيض از زنان در كليه‎ قوانين بوده و از قانونگذاران مي‎خواهيم كه نسبت به بازنگري و اصلاح قوانين بر اساس تعهدات بين‎المللي دولت اقدام نمايند.

در سايت تغيير براي برابري بيانيه را امضا كنيد .

 

+ نوشته شده در  2007/1/25ساعت 12:43  توسط مهتاب  | 

 

خیلی در مورد نقاش صحبت کردیم دلتون غنج رفت ! گفتم عکسشم بذارم که کامل شه

حالشو ببرید

 

دختر من

 

+ نوشته شده در  2007/1/24ساعت 13:55  توسط مهتاب  | 

 

پس از تشویق های بی امان CORRUPTED و نوشته های ستیزه جویانش در مورد روابط کودکان و والدین ! به این نتیجه رسیدم که جهت تعویض موقتی جو وبلاگ ، خواندن گزارش زیر برای دوستان وبلاگ خالی از لطف نیست ! و بدین ترتیب گزارش من :

 

هنر معاصر ، هنرمند معاصر ، نقاشی دیواری

 همه ی کم و بیش با نقاشی های کلاسیک و هنرمندان گذشته آشنایی داریم ولی هنرمندان معاصر ما در هیاهوی زندگی شلوغ و مدرن قرن بیست و یکمی کمتر اسم و رسمی پیدا می کنن و به همین خاطر اکثر اونها در انزوا به سر میبرند . امروز می خوام بانوی نقاشی رو به شما معرفی کنم که تخصص قابل ملاحظه ای در نقش زدن نقاشی های دیواری داره . هرچند این نقاش بزرگ شهره خاص و عام نیست ولیکن در انزوا هم به سر نمی بره . نقاشی زیر یکی از معروفترین نقاشی های بانوی هنرمند ماست با عنوان : " آدمک "

آدمك ! اثر بانوي هنرمند ايراني

هرچند که تا پیش از این نقاشی دیواری ، هنرمند ما تجربه ای در خصوص کشیدن پرتره و یا فیگور نداشت ولی همونطور که میبینید این نقاشی از نظر جزئیات کامله و تناسب اندامها در اون آدم رو به تعجب میندازه ! ذکاوت نقاش در انتخاب رنگ آبی قابل تحیسنه و شاید تاثیر گرفته از جو خانه ی هنرمند باشه . ( استقلال سرور پرسپولیسه ! باختیم ؟ خوب کردیم باختیم به کسی چه ؟! ) انتخاب مداد شمعی برای این نقاشی نشان از تجربه ی کافی نقاش داره که می دونسته با چه وسیله ای نقاشی ای نرم و قابل تحسین روی اون دیوار به خصوص بیافرینه !

لازم به ذکره که این نقاشی از نظر کیفیت و سبک با نقاشی های هنرمندان دیواری کشه برجسته قابل مقایسه ست ! خودتون مقایسه کنید این اثر بی بدیل و بی نظیر رو با هنر تکراری و یکنواخت داوینچی در نقاشی دیواری شام آخر !

متاسفانه نمی تونید برای بازدید نقاشی از نزدیک مراحعه کنید چون نقاشی مورد نظر با تلاش موجدانه مادر نقاش از روی دیوار پاک شد ولی چون اولین نقاشی درست درمون از آدم بود که توسط نقاش کشیده می شد مادر ندید بدیدش از نقاشی عکس تهیه کرد .

عنوان : آدمک

مکان : دیوار اتاق خواب والدین

اندازه : ۱۰ در ۱۵ سانتی متر

مدت زمان کشیدن نقاشی : ۱ دقیقه

--------------------------------------------

پ . ن ۱ : بهراد گلم ! گذاشتن هرگونه کامنت خارج از قاعده در مورد این پست به خصوص مصادفه با گذاشتن نقاشی های دیواری شما در این وبلاگ

همسر جان عزیز ! گذاشتن هرگونه کامنت خارج از قاعده در مورد این پست به خصوص مصادفه با تعریف کردن شیرین کاریهای دوران کودکی شما در این وبلاگ

( به این میگن تهدید فیمینیستیه مردان خانواده )

--------------------------------------------

پ . ن ۲ : آدم به بی خیالیه احمد نژاد ندیده بودم ! دیروز تو مصاحبه مطبوعاتی گفت : " تحریم ؟! فکر نکنم اتفاق خاصی بیافته . کسی نمی تونه ما رو تحریم کنه !!! " میشه لطفن یکی به آقای رئیس جمهور بگه دارایی های دو تا از بانکهای ما در خارج از مرزهای ایران بلوکه شدن ؟!!!

 

+ نوشته شده در  2007/1/22ساعت 12:8  توسط مهتاب  | 

 

میگردم تو وبلاگ ها و سایت ها . می گرد و می چرخم . گهگاهی به درهای بسته ی فیلتر می خورم ولی رد می کنمشون . بوی بحران همه جا پیچیده ، همه دارن اخبار رو به هم میگن یا تحلیل رفتارهای سیاسی ایران و آمریکا می کنن ولی ...

ولی مجلس ما ، نماینده های ما ، دارن تمام زورشون رو میزنن که یک سال بیشتر تو خانه ملت بمونن . خانه ملت بدون رفع و رجوع حتا یکی از دغدغه های این ملت ... به اسم ما چه ظلمهایی که بهمون نمیشه ... می دونم که باید قبل از اینکه دیر بشه ، قبل از اینکه دیگه نشه کاری کرد ، کاری بکنم ولی نمی دونم چه کاری و چه جوری ... گهگاهی از زور استیصال گریه ام  میگیره ... چی کار باید بکنم ؟ من مسئولم . فردا نسل بعد از من به من که نشستم و کاری نکردم ، به من که نشستم و گذاشتم خاکم از دست بره چی میگن ؟

باید کاری کنم ولی چه کاری ؟ چه کاری ...

 

پ . ن : باید یه کیسه خاک ایران رو بذارم تو صندوق ، نمی خوام بوی خاکمو رو با بوی خون استشمام کنم . باید کمی خاک بذارم کنار برای روز مبادا ، برای وقتی که لازم یادم بیاد خاک بدون خون چه بویی داشت ...

 

 

+ نوشته شده در  2007/1/21ساعت 12:36  توسط مهتاب  |