تبليغاتX
بی بی مهتاب
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385
 

عاشقانه هايم مردند … عشقانه هايم چه مظلومانه جان سپردند …

شب است … ۲۰  دقيقه بيشتر از ساعت 11 نگذشته است … اما اي كاش به اين ساعت نميرسيد … چرا آنها قرباني شدند …

 

 

دوستتان دارم اي عاشقانه هاي فداكار … كه براي نجات جان من ، از جان گذشتيد !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:30  توسط مهتاب  | 

یکشنبه چهاردهم خرداد 1385
 

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:1  توسط مهتاب  | 

یکشنبه چهاردهم خرداد 1385
 

 

هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم
ولی بدون تو مهتاب را نمی‫خواهم

برای آمدنت گرچه راه کوتاه است
هنوز هم که هنوز است چشم در راهم

سلام... روز قشنگی است...
دوستت دارم

چقدر عاشق این جمله‫های کوتاهم

هوای بودن یک عمر با تو را دارم
منی که دلخوش دیدارهای گه‫گاهم

برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط
اسیر سخت‫ترین زخمهای جانکاهم

بدون تو همهء لحظه‫ها در این فکرند
که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم ...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:56  توسط مهتاب  | 

یکشنبه چهاردهم خرداد 1385
 

 

وای باران باران

شیشیه ی پنجره را خواهد شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست ...

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:29  توسط مهتاب  | 

یکشنبه چهاردهم خرداد 1385
 

 

 

میشه یکی به خدا بگه منو ببینه ؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:0  توسط مهتاب  |